مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

58

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

سيصد مرد ، گفته بودند كه سابقا « يسوگاى بهادر هوآلون آكا را از ياكاچيلادو « 1 » برادر كوچك توقتوا باكى دزديده بودند ، [ و ] ايشان رفته بودند انتقام بگيرند . زمانىكه تموچين را [ تعقيب مىكردند ] ، سه بار دور بورقان قلدون گشته بودند و برتا اوجين را گرفته بودند و او را به چيلگار بوكو « 2 » برادر كوچك چيلادو داده بودند تا از او نگهدارى كند . چيلگار بوكو كه بدين ترتيب از آن زمان به بعد او را در تملك گرفته بود ، هنگام فرار [ در موقع رسيدن دستجات تموچين ] گفت : « من كلاغ سياهى هستم كه تقديرش چنين است كه پوست و روده بخورد ، [ ولى ] من ميل به خوردن غاز و كلنگ داشتم . چه چيلگار بد و حريصى هستم من ، كه خواهان بانو اوجين بودم [ و ] براى همهء ماركيت‌ها آفتى شدم . چيلگا بدكار و پليد . من به رديف « سرسياهان » تنزل يافته‌ام . من فقط جان خود را نجات دادم ، [ بدين جهت ] در تنگهء تاريك خواهم خزيد . چه‌كسى سپرى به من مىدهد ؟ من مرغى شكارى و پرنده‌اى پليد هستم كه تقديرش چنين است كه موش و موش صحرايى بخورد ، من ميل به خوردن قو و كلنگ داشتم . چه چيلگا پليد و طماعى هستم . من با تمتع گرفتن از اوجين مقدس و بزرگ ، براى همهء ماركيت‌ها آفتى شدم . چيلگا بدكار و فاسد . من به رديف سرخشكان تنزل يافته‌ام . با نجات دادن جان خود ، كه مانند سرگين ميش است ، در تنگه‌هاى عميق و تاريك خواهم خزيد . براى [ حفظ ] جان خود كه مانند سرگين ميش است ، نزد چه‌كسى مأوايى بيابم ؟ » . اين را گفت و آشفته‌حال گريخت . 112 - قااتاى درمله را گرفتند و بردند . بر پايش بند نهادند و راه بورقان قلدون را پيش گرفتند . چون او گفت كه : « مادر بالگوتاى در اين دسته از چادرهاست » ، بالگوتاى با اين راهنمايى رفت تا مادر خود را نجات دهد . بالگوتاى از در سمت راست وارد مسكن وى شد . مادرش كه پوششى ژنده از پوست گوسفند دربر داشت ، از سمت چپ بيرون رفت . به مرد ديگرى كه در بيرون ايستاده بود گفت : « به من گفته‌اند كه پسرانم رئيس شده‌اند . من اينجا با مرد پليدى زندگى مىكنم . حال چگونه مىتوانم به چهرهء پسرانم نگاه كنم ؟ » . اين را گفت و دويد و خود را به داخل جنگل انبوهى انداخت ، مدتى به

--> ( 1 ) - Yaka ، به معنى بزرگ است ( م ) . ( 2 ) - Cilgar boko